تبليغاتX
شقایق منتظر
شقایق منتظر
آه که موج ها در ساحلم به گریه می افتند... 

باورم نمی شود.... که شیرینی دل مرا از ستاره های

منظومه ی شمسی آن سوی میدان دزدیده باشند؛

 که مرا از صاحبان اصلی ام جدا کرده باشند؛که بین من و دوستان

بهتر از نسیمم، قطاری از سر نیزه وسپر و شمشیر و اسب و آدمیزاد

کاشته باشند!

آه ...دارد می آید. مردی بسان ماه، کسی که روی اسب است

به ماه بیشتر شبیه است...!

همه در مقابلش به صف...!گویا قصد جان ماه دارند...!

خدایا می خواهم بخروشم ، می خواهم سیل شوم، می خواهم

قامت راست کنم و از نخل ها، اسب ها ، از سر آدم ها بالا زنم

و بروم به دشت، بروم به خیمه ها و بر لب های داغ بچه های

آن طرف دشت ،مثل آوازی کودکانه جاری شوم،مثل جویبار،

شعر بارانشان کنم و مثل رودخانه ، موی دخترک هایشان را

پر از گل سر ماهی های ربزربزم کنم،توی دامن هاشان

صدف ریزه های محبت بریزم و روی گونه های خشکشان،

باران بوسه بنشانم!

من احساس می کنم این جا تنها مانده ام اکنون، و کم کم 

دارم مرداب می شوم اگر کوفیان رهایم نکنند؛ ماهی هایم

دارند باله ی غم به بغل می گیرند، گلسنگ ها، سنگ ریزه ها

و علف های نرمم دارند، از غصه وا می روند، آه خدایا...!

آی نخل ها برای فرصتی کوتاه کمر راست کنید! نگاه کنید!

چه مهربان است آن سوار ، آن که تنها می آیدو....

موج موج می شوم و ماهی هایم سرک می کشند، بلند

داد میزنم " سلام، ماه من ! سلام...!" اما نیزه ها به دلم

فرو میروند و سم اسب ها قلبم را له می کنند.

غبار بیابان به تنم می نشیند ، در دلم غوغا می شود ؛سوار

آرام در جریان آبی ام می نشیند. چه بوی خوشی می دهداو!

بوی یاس و شقایق، بوی علی(ع)بوی غریبی حسین (ع)...

چه دست های مهربانی! جای بوسه های علی(ع) بر آن است!

دست در آب زلالم می کند تا بنوشد پاره ی وجودم را؛ اما دستهایش

به یاد لب  خورشید رها می شوند ،تنم چکه چکه از دستان پرتوانش

می چکد، دلم ترک بر می دارد هزار بار، دلم پر موج می شود

هزار دفعه....او مثل ماه می ایستد و بعد مشکش را از من سیراب

می کند.

سوار بر اسب چون تندرش، به قلب سیاه سپاه می تازد،

مثل طوفان...مثل باد...من موج موج می شوم ... خدایا ...

خدایا به سلامت برسانش! خدایا سوار مهربانتر از ماه اگر به

خیمه ها رسد...خدایا سوار لطیف تر از باران زودتر برسد به آن

سوی میدان ،که یک نفر مانند خورشید در انتظارش نگران است!

امااین ماه را ابرهای سیاه دوره کرده اند! چه دوره ای...

چه هلهله ای... چه غباری...

آسمان ناگاه به هم می پیچد. خدایا من دو تا دست غریب

می بینم و یک مشک سوراخ سوراخ و خالی ...و یک ماه افتاده

برخاک ...آه که موج ها در ساحلم به گریه می افتند...

و خورشید به دنبال ابری تا چشمانش را بپوشاند با آن، تا نبیند

روی ماه... اما کو ابر!آسمان خالی و دلتنگ است...!

وحالا  ماه بر زمین خفته...

ای خورشید جهان،

                       این مصیبت تسلیت!



















|+|
نوشته شده توسط شقایق منتظر در شنبه 5 دی1388 و ساعت 9:21 قبل از ظهر
بیا زائر کوی مهربانی شویم 

بیا زائر کوی مهربانی شویم

آن روزها را من و تو از یاد برده ایم ؛در حافظه ی مادی مان چیزی به 

جا نمانده است.

 روزهایی که نرم وسبک پر می زدیم و به دور از اسارت خاک و فارغ از

رنج های زمینی، هفت آسمان را زیر پا می گذاشتیم. یک روز به ما

گفتند که مسافریم.کوله بارمان را بستند و از ما پیمان گرفتند و سپس

راهی سفرمان کردندو کاسه ی آب معرفتی هم بدرقه ی راهمان...

ما گریه کردیم، اشک ریختیم، گفتیم که می ترسیم، گفتیم تنها

می شویم ،گغتیم که آنجا آن پایین، آن گردونه ی خاکی، آن زمین رنج آلود  را دوست نداریم؛ اما گفتند که ما ناگزیریم...

چشم به رحمتش دوخته بودیم و می دانستیم مهربانی و رحمتش فراتر

از این است که ما دست خالی و بی زاد وتوشه رهسپار شویم...

و او مثل همیشه مهربانی کرد؛ ما گرم شدیم؛ جان گرفتیم؛ وحشت از

وجودمان رخت بر بست؛ و کسی زیر گوش جانمان زمزمه کرد:

                         "این حب حسین(ع) است"

وحب حسین(ع) حرارتی در دل و جانمان به پا کرد که مجنونش

شدیم.

وقتی می خواستیم بیاییم مهر عزیزترین های عالم را در کوله بارهای

سفرمان گذاشته بودند...

غافل مشو که دوستی حسین(ع) سرمایه ی گرانبهایی است که از

ازل با ماست. تمام ذرات هستی به نبض تپنده ی عشق حسین(ع)

زنده وباقی اند...بیا زائر کوی مهربانی اش باشیم...دل خود را به

بال شکسته ی فطرس ببندیم واشک دیده بریزیم و هم نوا با ملائک

بگوییم:

                         " السلام علیک یا ابا عبدالله "

                 



|+|
نوشته شده توسط شقایق منتظر در چهارشنبه 25 آذر1388 و ساعت 9:20 بعد از ظهر
 
           

مهدیا!

               قلب جهان ؛جان دو عالم

              قدمت بر سر گل های شقایق

                    "کی می آیی؟"

|+|
نوشته شده توسط شقایق منتظر در سه شنبه 24 آذر1388 و ساعت 9:38 بعد از ظهر
به دیگران برسانید 

مولایم مهدی جان ،


             عید غدیر خم بر تو


       و بر پیروان "امیر غدیر" مبارک!


"الحمد الله الذی جعلنامن المتمسکین بولایة


                  علی ابن ابیطالب


         و الائمةالمعصومین علیهم السلام"


پیامبر اکرم صلی الله علیه واله می فرمایند:


"نضرالله عبدا سمع مقالتی فوعاها وبلغها من لم یسمعها،فرب حامل فقه

غیر فقیه ورب حامل فقه الی من هوافقه منه"

(نقش ایمه در احیا دین/ ج1 ص 131 به نقل از ابوداوود وابن ماجه)

"خداوند خرم و شادمان بدارد بنده ای را که گفتار مرا بشنود،  وآن را

به دل بذیرا شده و درک و حفظ کند، سپس آن را به کسانی که

نشنیده اند، برساند!"

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرمایند:

"لیبلغ الشاهد الغایب..."

"بایدآن کسانی که حاضرند، به آنان که حضور ندارند، برسانند..."

یا رسول الله(ص)!

ابلاغت را شنیدیم، و به فرمانت دل و جان را تسلیم "امیرمومنان"

کردیم،و به نسل های آینده پیام رسان خواهیم بود!

"به خدا سوگند جز او کسی شایسته ی امیری بر مومنان نیست"


یاعلی !


امیری ات مبارک!


یا علی دستانمان در دستان آسمانی تو!  بیعت مان را بپذیر!


                  ----------------------------------

           " یا علی ،انت صراط المستقیم"


         " صراط مستقیمی جز علی نیست"

     ---------------------------------------------

      " یا عالی بحق علی عجل لولیک الفرج"

|+|
نوشته شده توسط شقایق منتظر در یکشنبه 15 آذر1388 و ساعت 9:0 قبل از ظهر
 
     "السلام علیک ایها الجواد یابن رسول الله"


مولای مهربانم،مهدی جان !


شهادت جد بزرگوارتان تسلیت !


              اللهم عجل لولیک الفرج



|+|
نوشته شده توسط شقایق منتظر در سه شنبه 26 آبان1388 و ساعت 6:14 بعد از ظهر
ضامن ر‍‍ؤوف 
السلام عليك ايها الامام الرؤوف


با خود فكر مي كردم كه اگر تو نيامده بودي،تو اگر به اين جهان چشم نمي گشودي، اگر خود را نشان نداده بودي، همه لغت ها معطل مي ماندند، كه در مقابل كلمه ي "رؤوف "چه بگذارند!

كدام معناي حقيقي، كدام مثال عيني، كدام مفهوم ملموس و كاملي در عالم هست كه بتواند مقابل واژه ي رآْفت و رؤوف بنشيند وآن را معنا و هويت بخشد؛ جز تو اي مهربان ترين!

وقتي دلم چون كبوتران حرمت در آستان تو بال مي گشايند، احساس مي كنم كه واژه ها حقيرند و نا توان ،براي معنا كردن مهرباني ات...

و ماعاجزيم براي فهميدن تو و ناتوان از شكر وجود نعمت تو...

فقط فرزند غايب توست كه مي تواند تو رابراي ما معنا كند...

اي رؤوف ...رؤوف... رؤوف

تو در مقابل هيچ حاجتي زبان دلت هرگز به گفتن نه" نمي چرخد، ظهور عاجل فرزندت را از خدا بخواه!

در روز ميلاد رضا (ع) منتظر ابن الرضا مانده ايم!


                            اللهم عجل لوليك الفرج



|+|
نوشته شده توسط شقایق منتظر در جمعه 8 آبان1388 و ساعت 7:32 قبل از ظهر
راستگوي برحق 


"السلام عليك يا صادقأ مصدقأ في القول والفعل"


سلام برتو اي صادق و راستگو ترين!

سلام بر تو كه مـذهب حق يادگار توست!


امامت وديعه اي است از جانب خداوند ، كه برازنده ي آل الله است ،

امامت امير الم‍ومنين (ع) در غدير ،تا مهدي (عج) از جانب باري تعالي...

و شيطان هميشه در ستيز با امامان بر حق! ....دست نابكار

شيطان و شهادت خليفه ي خدا، صادق آل محمد(ص)...

آن ملعون مي دانست قدر و منزلت تو چيست و خود اعتراف كرد كه:

"روزگار مانندجعفر بن محمد به خود نخواهد ديد".در علم و حلم ،

و زهدوعبادت و تقوي، بي نظير!

اي راستگو ترين!

تعليمات فقهي تو همان فقهي است كه رسول خدا (ص) از  

مبدءوحي جهت هدايت بشر بر عالميان عرضه داشته،  

وتو چيزي ،مانندسردمداران مذاهب ديگر  به آن اضافه ننموده اي!

اي مولاي شيعيان!

شيعه  موجوديت خود را از تو دارد و به آن افتخار مي كند.

اي راستگوي بر حق!

 درمورد مولايم فرموده اي :" اما اني لو ادركت ذلك لاسبقيت

نفسي لصاحب هذا الامر"

"به خدا سوگند،من اگر آن روز را درك مي كردم جانم را

براي صاحب الامر(عج)فدا مي كردم."

اگر تو نبودي چگونه مولايم را مي شناختم!!!

اگر معرفي تو نبود، اگر احاديث روشنگرت نبود،و اگر...

چگونه؟...چگونه؟...

اكنون راه يافتگان به مذهب روشنگرت هستيم،

ومنتظرانيم ،كه با تو هم نو‍ا شده ايم:


             "اللهم ارني الطلعة الرشيدةو الغرة الحميدة"


                       اللهم عجل لوليك الفرج


|+|
نوشته شده توسط شقایق منتظر در چهارشنبه 22 مهر1388 و ساعت 3:55 بعد از ظهر
زنداني 
بسمه وبذکر ولیه

             تو ای زندانی زندان غیبت


           دعا کن سر رسد دوران غیبت


          به آنهایی که مشتاق ظهورند


          چو قرنی بگذرد زندان غیبت


         اللهم عجل لولیک الفرج  


              

|+|
نوشته شده توسط شقایق منتظر در چهارشنبه 8 مهر1388 و ساعت 10:1 قبل از ظهر
نامش حسن... 
"بسمه و بذکر ولیه"


                    

                    " نامش حسن ،خلقش حسن"

   در خنده های صبح دم نیمه ی رمضان، یک میلاد نهفته است.

   درنیمه ی ماه خدا ماه دیگری بر آمده است!

   مولودی که نامش حسن و خلقش حسن می باشد!

   سلام بر مولود نیمه ی رمضان،

   که در آستانه ی شب های "قدر"،

   برکتی مضاعف بر سفره ی افطار و سحر روزه داران نشاند!

   ما در این ماه، بر سر سفره ی امام حسن (ع) از مائده ی

   معنویت خدا بهره می بریم!


          "میلادش بر مولایم اباصالح المهدی (عج) مبارک!"

                 "تبریک بر شیعیان و پیروان حضرتش"

                       " اللهم عجل لولیک الفرج"



|+|
نوشته شده توسط شقایق منتظر در شنبه 14 شهریور1388 و ساعت 10:8 قبل از ظهر
در شعبان هر روز بروزم - بیست و نهم شعبان - ماه رمضان از پی... 

"بسمه و بذکر ولیه"


"ماه رمضان از پی شعبان آمد


ماه رمضان شتابان و نفس زنان از راه رسید؛ بهار قرآن آمده تا

بهار روزگاران را ببیند...آمده است تا گل خورشید را ببیند...اما...

اما دیر آمده است...شعبان با تمام شور و هیجانش رفته است...

گل خورشید چهره پوشانده و رفته...

رمضان فکری می کند: " ضیافتی بر پا می کنم  ،تا او بیاید..."

اکنون ضیافت بر پا شده ، منتظران بر سفره ی بهار قرآن ...اما نیامد...

رمضان یادش می آید شب قدری بر پا کند...آن شبی که تا سپیده

همگان بیدارند و به دعا ...تا مقدر شود آنچه باید...

شاید به  دعای ملائک ، زمین به نورش روشن شود ، شاید...

                       (و اشرقت الارض بنور ربها)


                        اللهم عجل لولیک الفرج

(پ.ن) فرا رسیدن ماه اطاعت، تسلیم و بندگی مبارک

بیایید در ماه رمضان قرآن را برای "تعجیل در ظهورش " چند بار بخوانیم.

|+|
نوشته شده توسط شقایق منتظر در جمعه 30 مرداد1388 و ساعت 10:50 قبل از ظهر